CRI Online

یک جاده آن سوی پکن

GMT+08:00 || 2019-07-23 20:50:24        cri

اریک نیلسون می گوید غارها، زنبورداران و روستاهای سنگی کشفیات شگفت انگیز یک سفر جاده ای او از پایتخت به سرتاسر استان هه بی است. دو الاغ خارج از رستوران به چشم می خورد. یکی نقش شده بر روی تابلوی بالای خیابان جایی که الاغ واقعی دیگر در آن جا کشته شده بود.

صحبت از خوراک تازه است. گوشت رستوران های این منطقه واقعا خوشمزه بود.

گذشته از این ها ما همچنین در امتداد مسیر در سفر جاده ای خود از پکن به استان هه بی از فروشندگان جاده ای عسل صخره ای و عسل گل سفید وحشی خریداری کردیم. من پیش از این هرگز عسل جامد ندیده بودم.

کریستال های عسل شبیه نبات زرد رنگ بود و طعمی مانند پف نبات (مارشمالو) داشت اما عطر آن، عطر گل ها بود.

زنبوردارها همچنین انواع مایع هایی را که از کندوهای داخل جعبه ها به دست آورده بودند در امتداد جاده به فروش می رساندند. در این اثنا یک زنبور عسل در میان گیسوان دوستمان اسیر شد و او را گزید.

ما تکه هایی بزرگ از عسل را در روستای "تسوان دی شیا" واقع در حومه پکن، شهرکی با بناهای سنگین ایجاد شده در سلسله مینگ (1644-1376)، خریداری کردیم. در این راه، تجارت باستانی و منصب نظامی نیز به دلیل فراوانی نقاشی های چاپ شده دیواری با شعارهای مائوئیست شناخته شده است.

روستاییان در معبد بزرگ محل برای پارسایی دعا می کردند، در معبد نیانگ نینگ برای بارداری و در معبد پادشاه اژدها به عبادت خدای بهشت ایستاده و برای بارش باران دعا می خواندند.

ما بعدا به طرف روستای باودینگ، استان هه بی رفتیم تا غار یودنگ یا غار استخوان ماهی به طول 1.8 کیلومتری را کشف کنیم.

مرز غار کارست در اتصال رشته کوه های "تای هانگ" و "یان شان" در شهرستان "لای شویی" میزبان تشکیلات باور نکردنی در سراسر دوره طولانی پس از دوره کامبرین است.

غار شامل استخرهای "شیر ماه، "آبشارهای سنگی"، "پرده های سنگی"، "گل های سنگی" به اضافه استالاکتیت هایی آویزان از سقف و استالاگمیت هایی بر روی زمین است. این تشکیلات جمعیت تالارهایی با نام هایی مانند مجموعه ای باشکوه از زیبایی اشیای تالار، اژدهای دن و پنج پسر است.

ما از تماشای غار که در نیمه کوه قرار داشت لذت بردیم و سپس شیب تند و باریک را روی تپه ها پایین آمدیم.

دخترم در پایین به من گفت: "من می خواستم فریاد بزنم، اما خیلی ترسیده بودم!" او می خواست دوباره این کار را انجام دهد. در عوض ما بر روی دریاچه پای قله سوار بر قایق شدیم. در حالی که در حوالی یک جزیره کوچک مشغول خوردن دونات بودیم قایق یک وری شد و امواج دم خروسی بر روی ما آب پاشید.

ما سعی کردیم در امتداد مسیر از دریاچه "یی شویی" دیدار کنیم، اماگنجایش محل تکمیل شده بود و دیگر بلیت فروخته نمی شد. بنابراین، به جای آن یک رودخانه وحشی را در امتداد یک جاده از طریق جنگلی در نزدیکی کشف کردیم.

در آن جا از پیک نیک لذت بردیم و بازی شکار تخم مرغ عید پاک را برای بچه هایمان صحنه سازی کردیم. سپس به تماشای دریاچه نشستیم. پسرمان بچه قورباغه و حشره می گرفت و در آب سنگ پرتاب می کرد، در حالی که ما یک مرغابی را تماشا می کردیم که سرش را زیر آب فرو کرده بود و دور سرش حلقه ای ایجاد شده بود و هربار با تکانی سرش را بیرون می آورد و ما می دیدیم که یک ماهی را سفت و سخت به منقارش گرفته و سعی می کند آن را از دست ندهد. همراهی آواز پرندگان و قورباغه ها با صدای برگ ها در نسیم فضایی دلنشین برای ما ایجاد کرد.

بدون بلیت. بدون پارکینگ. بدون جمعیت

همه ما بر این باور بودیم که از راه آبی جدا شده بیش از آن چه که مقصد گردشگری بود لذت بردیم.

به همین ترتیب ما قادر به بازدید از علفزار در هوا -به دلیل بالا بودن ارتفاع چنین نام گذاری شده- نبودیم. این محل نزدیک مرز هه بی با استان شان شی است. مقامات، خطرات آتش سوزی بالا را به دلیل آب و هوای خشک اعلام کرده اند و بلوک های جاده ای را برای جلوگیری از ورود بیگانه ها به داخل سایت نصب کرده اند. بنابراین، ما قطعه زمینی از چمنزار را در خارج از جاذبه گردشگری پیدا کردیم و برای استراحت در آن جا ماندیم. کودکانمان شروع به بازی با گله بچه خوک کردند که در امتداد چشم انداز متروکه قرار داشت.

شاید اگر مجبور بودیم برای ورودی جاذبه های مجاور پول پرداخت کنیم هم به همین اندازه لذت می بردیم. بعدا هم در یک سایت معدن برای پیک نیکی دیگر متوقف شدیم. بچه ها از روی تپه بزرگ شنی به تندی بالا رفتند و به تماشای حفرکننده های زمین و کامیون ها و کمپرسی ها نشستند.

در طی سفر مان، ما در خانه کشاورزان خوردیم و خوابیدیم و در امتداد در نقاطی به کوچکی معابد قله کوه متوقف شدیم. در یکی از اماکن مقدس در دوردست، من حیرت زده شدم از این که هیچکس هدایا و حتی پولی را که برای خدایان مجسمه هدیه شده بود را ندزدیده بود، این زمانی بود که فرزند 3 ساله ام سعی داشت تعدادی از گلابی های آن جا را بخورد. من به او گفتم: "نه، ساگان! این غذاها برای خدایان است." سپس برایش میوه خریدیم.

در یک نقطه، ما تصمیم گرفتیم بی هیچ دلیلی در امتداد یک مسیر بیش از 60 کیلومتری که یک جاده باریک را به چندین روستا در جنگل متصل می کرد برانیم. ماجراهای بسیاری پیرامون سفرمان صورت می گرفت و این با توجه به این بود که ما حتی نمی دانستیم مسیر بزرگراه کجاست!

در واقع، این سفر به ما نشان داد که هه بی دارای مکان های کم تر شناخته شده است که ارزش کشف شدن دارد مسیرهایی دور اما هنوز در امتداد جاده های باز!

اخبار مرتبط
پیام شما
رسانه ها
برگزیده ها
خبرهای تصویری
بشنوید
ببینید