CRI Online

چشمان حافظ جنگل

GMT+08:00 || 2017-08-11 16:02:21        cri
پیشگیری از حریق برای هر فرم جنگلکاری امری مقدم محسوب می شود. فرم جنگلکاری سایی ه

ان با واقع در استان هه بی گرچه مجهز به تجهیزات علمی مانند رادار مادون قرمز برای تشخیص حریق و سیستم نظارت و کنترل ویدیویی است، اما دیدبانی انسانی همچنان فوق العاده مهم است. دیدبانان حریق چشمان حافظ جنگل نامیده می شوند. آنان سالها در دل جنگل انبوه به تنهایی زندگی می کنند و حراست از جنگل که با تلاش چند نسل ایجاد شده، تنها آوزوی آنها است.

لیو جونگ 46 ساله یک دیدبان فرم جنگلکاری دولتی سایی هان با است، قدش بلند نیست و سیاه چُرده است، حرف زدنش روان نیست، اما وقتی دربارۀ جنگل اطراف حرف می زند، می تواند به سرعت محل های خارج از پنجره را نام ببرد. اما این محل ها برای کسانی که اهل آنجا نباشند، فقط یک جنگل سرسبز است و هیچ نشانۀ شناسایی پیدا نمی شود.

لیو جونگ نه تنها در دل خود نقشه جغرافیایی دارد، بلکه چشمان بسیار حساسی دارد. پسرش لیو جی گان که از وی مهارت دیدبانی حریق را یاد می گیرد، تعریف می کند: روزی هوا خشک بود، خودرویی در حرکت بود و دود خاکستری از آن بیرون می زد. فکر کردم آتش سوزی رخ داد، به پدرم گفت بابا بیا نگاه کن، از آنجا دود بالا می آید، برو نگاه کن. اما بابا ایستاد و پس از نگاهی سریع به من گفت، گرد و خاک است، یک ماشین از آنجا رد می شود، توجه نکنید.

در فرم جنگل سایی هان با هنگام اشاره به دیدبانان حریق، همه آنان را مورد تقدیر قرار می دهند. اول اینکه دیدبانی پست بسیار مهمی است، دوم اینکه ساختمان دیدبانی حریق معمولا در جاهای مرتفع و دورافتاده، قرار دارد، دیدبانان سالها تنهایی و دلتنگی را متحمل می شوند. در 9 ساختمان دیدبانی حریق این فرم، 8 ساختمان از سوی زوجین اداره می شوند تا پس از کار کمتر احساس تنهایی کنند، با این حال افرادی که تمایل به دیدبانی داشته باشند، خیلی کم است.

سال 2006 لیو جونگ که نگهبان جنگل بود و همسرش چی شو ین که کارمند بخش فعالیت فرم بود، طبق دستور مدیران، با هم به ساختمان دیدبانی حریق مرتفع ترین محل کار فرم جا به جا شدند. برای لیو جونگ این جابجایی به معنای بازگشت بود، زیرا والدینش هم اینجا کار کرده بودند.

لیو جونگ: "تا پنج سالگی من پدر و مادرم اینجا کار می کردند، آن موقع زاغه نشین بودیم، راه نبود، به همه جا باید پیاده می رفتیم، در اطراف ساختمان درخت هم نبود، باد می وزید، شنباد به صورتمان می خورد. مادرم می گوید من همین جا به دنیا آمدم، وقتی کمی بزرگتر شدم به محل فرم برگشتیم. "

گرچه زوجین در کنار هم زندگی می کنند، اما دلتنگی و یکنواخت زندگی هنوز بزرگترین چالش است. پسرشان لیو جی گان صحنه آن موقع را به خاطر می آورد: طی شش ماه اول پدرم بسیارناراحت بود، در جنگل می ایستاد و رو به آسمان فریاد می کشید."

لیو جونگ و چی شوین نیز گاهی سر و صدا می کردند. شوهرش می گوید: وقتی هر روز بی کس و تنها و بی حوصله شدیم، همه دستپاچه می شدند. گاهی موقع حرف زدن صدایمان بلند می شود.

حالا این زوج 11 سال در ساختمان دیدبانی حریق کار کرده اند. شش ماه از هر سال زمان پیشگیری حریق هست، آنان روزانه هر 15 دقیقه یک بار وضعیت حریق را گزارش می دهند، شبها هم هر یک ساعت یک بار گزارش می دهند. گرچه کاری یک نواخت و فشرده است، اما این زوج هماهنگی خوبی دارند.

چی شو ین گفت: در زمان پیشگیری از حریق، او شب کار می کند، من نیمه اول شب می خوابم و او نیمه دوم شب، سپیده دم به د

یدبانی می روم و او غذا درست می کند، بعد از صرف غذا جانشین من می شود و من می روم سراغ غذا درست کردن و خانه داری. همینطور به نوبت کار می کنیم.

این زوج از زمانی که هر روز با جنگل همراه هستند، بعد از این مدت طولانی دیگر به خانه شهرستان عادت ندارند.

لیو جونگ می گوید: حالا اینجا خانه ما ست، خیلی کم به شهرستان می رویم و به آنجا عادت نداریم. در شهرستان همه جا شلوغ است، آدمها و ماشینها زیاد و شلوغ و بی نظم است. وقتی یکی دو روز در شهرستان می مانیم، مضطرب می شویم و فقط می خواهیم خیلی زود برگردیم.

چی شو ین: حالا از اینجا خوشم می آید، دو روز که به خانۀ شهرستان می روم، دلم برای اینجا تنگ می شود. گویی دیگر اینجا خانۀ ما شده است.

آخرین سفرشان به شهرستان در ماه ژوئن به مناسبت عروسی پسرشان بود. لیو جونگ و چی شو ین در اشاره به فرزند خود احساس ناراحتی وجدان می کنند. همانند بسیاری از کارمندان این فرم، آنان پسر خود را موقع رفتن به مدرسه به شهرستان فرستادند، آن موقع لی جی گان که تنها زندگی می کرد و به همراهی والدین نیاز داشت، پدر و مادر خود را درک نمی کرد." آن زمان نه تنها از پدر و مادرم، بلکه از همه جنگل های فرم متنفر بودم، چون دلیل این که پدر و مادرم نمی توانستند همراهم باشند، همین جنگل بود."

اما لی جی گان با افزایش سن به تدریج با کارهای والدینش آشنا شده و آنان را درک می کند. جنگل هم از دشمن به قوم و خویش بدل شده است." هنگامی که پدر و مادرم آمدند، درختان اطراف این ساختمان کوتاه بود، قد من هم کوتاه بود، تعطیلات هر سال می آیم، درختها آرام آرام بلند می شدند و حالا از من هم بلندتر است، کاملا شاهد رشد این درختان بوده ام.

با وجود کار و امکانات سخت، چهرۀ زوج لیو جونگ 40 ساله خورده نسبت به سن واقعی شان بیشتر نشان می دهد. با این حال، آنان از کار و زندگی کنونی راضی هستند.

لیو جونگ گفت: ما تا بازنشستگی این جنگل را مراقبت می کنیم و آن را به نحو احسن به نسل آینده تحویل می دهیم، این بزرگترین آرزوی ما است.

لی جی گان متوجه آرزوی والدینش شده و شغلش را که در کارخانه ای در شانگهای بود، رها کرده و به فرم جنگلکاری آمده و کارگر موقت گروه آتشنشانی شده است. در زمان بی کاری در آتشنشانی، به ساختمان دیدبانی می آید و والدینش را همراهی می کند، از پدر مهارت یاد می گیرد، امیدواراست بعد از بازنشستگی والدین به کار آنان ادامه دهد.

اما ابتدا لیو جونگ با تصمیم پسرش موافق نبود، وی نگران بود که پسرش برای دیدبانی خوب جنگل بسیار جوان است، ولی سرانجام لی جیو گان با کارهای خود پدرش را قانع کرده است. نوعروسش هم از تصمیم او پشتیبانی می کند.

گرچه مهارت لی جی گان به پای پدرش نمی رسد، اما سطح دیدبانی او هم به تدریج افزایش یافته است. لیو جونگ امیدوار است پسرش بتواند به خوبی این جنگل را که تمام عمر و توان خود را به پایش گذاشته، مراقبت کند.

"نسل پدرم اهل کارآفرینی بود، من نسل دوم و فرزندم نسل سوم همه وارث کارهای او هستیم و باید به خوبی از این میراث دفاع کنیم."

اخبار مرتبط
پیام شما
رسانه ها
برگزیده ها
خبرهای تصویری
بشنوید
ببینید