CRI Online

سفر به سرزمین های دور

GMT+08:00 || 2017-06-20 19:30:12        cri

سفر به كشور چین به همراه خانواده یكی از سفرهای به یاد ماندنی من بود .

سرزمین كهن و بافرهنگ و اصیل، با مردمانی سخت كوش و مهربان تجربه خیلی خوبی را به ارمغان داشت .

سال ها در كتاب ها از وسعت، قدمت و فرهنگ این كشور خوانده بودم و یا شنیده بودم تا این كه بالاخره فرصت دیدن از نزدیک مهیا شد.

در ابتدای ورود از فرودگاه شانگهای به سمت هتل حركت كردیم .

پس از گذر از اتوبان های وسیع، نظاره گر مناظر زیبا از جمله طبیعت سبز و برج های بلند و همچنین خانه هایی بامعماری كهن شدیم كه از جلوی دید ما گذر می كردند. بعداز طی ساعتی به محله زیبا "نن جینگ" محل هتل رسیدیم. ایستگاه مترو و پارک بزرگ و هتل كه در بین برج های بلند، قدمت تاریخی خود را بیشتر بازگو می كرد.

بعد از كمی استراحت به سمت محله شانگهای قدیم رفتیم همه فروشگاه ها و خانه ها با معماری قدیمی نگه داری شده بود و بسیار جذاب بود. وقتی در بین مردمان شانگهای قدم میزدیم زبان مشتركمان لبخند بود.

در چین برای پرسیدن آدرس نیازی به دانستن زبانی نیست مردم با حوصله، با اشاره دستی و چاشنی لبخند خوب راهنمایی می كنند، شانگهای قدیمی محله ای شلوغ اما پر از تكاپو و رفت آمد گردشگران از كشورهای مختلف بود. رنگ های زرد و قرمز اجناس و تزیینات مغازه ها در چارچوب قهوه ای معماری قدیمی، شادی خاصی به چشمان ما می بخشید .

بعد از ساعاتی قدم زنان به نزدیکی برج بزرگ تلویزیونی رسیدیم. محوطه برج های بلند، در نزدیكی آن نیز رودخانه بزرگی بود كه مردم به صورت گروهی با كشتی موتوری از عرض آن از شرق به غرب حرکت می کردند.

بعد از گذر از رودخانه از میان برج های بلند، قدم زنان تا هنگام غروب به هتل واقع در خیابان زیبای نن جینگ برگشتیم .

بعد از صرف شام صدای موسیقی زیبایی كه از بیرون هتل می آمد ما را دوباره به خیابان های شهر كشاند .كمی دورتر پارک بزرگی بود كه مردم با موسیقی مشغول تمرین ورزشی و رقص های سنتی به صورت گروهی بودند و خستگی روز را از تنشان بیرون می كردند .

شب های شانگهای توام با نورافشانی برج ها جلوه بسیار زیبایی داشت و ما به انتهای شب نزدیک می شدیم و حالا باید با رویای دیدن دیزنی لند شانگهای، شب را به صبح می رساندیم .

صبح زود با مترو به ایستگاه دیزنی لند رسیدیم، بلیتی كه از قبل تهیه شده بود را تحویل دادیم و وارد شهر جذاب و زیبای دیزنی لند شدیم. شهری رویایی با قصری ساخته خیال كه ما را به دنیای كارتون های والت دیسنی می كشاند. انگار در خاطرات دوران بچگی قدم می زدیم و حالا ما در میان این همه بازی و شادی، خودمان و زمان را از یاد برده بودیم .

در بخشی از این شهر قصر آبی رنگ دیزنی بود در سمتی دیگر جزیره اسرار آمیز، در آن دورها شهر آینده دیزنی و در سمت راست كشتی دزدان دریایی. واووو! باید به همه این مكان ها می رفتیم و چه قدر زمان كوتاه بود . درنگ نكردیم و از تمام وقتمان استفاده كردیم. بعداز كلی بازی و تجربه و هیجان متفاوت، ناگهان شب در میان آن همه رویا فرا رسید. ما گذر زمان راحس نكرده بودیم . در پایان این همه شور و شادی با نور افشانی موزیكال قصر دیزنی لند به سمت مترو رفتیم و به هتل باز گشتیم .

شبی آرام داشتیم! باتوجه به این كه كلی پیاده روی و بازی های هیجانی را انجام داده بودیم احساس خستگی نداشتیم. شب را به صبح رساندیم .صبح زود به فرودگاه رفتیم تا با سفر به شهر بزرگ پكن با شهر زیبا و مردمان مهربان شانگهای خداحافظی كنیم

----

ظهر روز سوم از حضورمان در كشور چین به شهر پكن رسیدیم. به منزل یكی از دوستان خانوادگی رفتیم و با استقبال گرم ایشان رو به رو شدیم. خانه ای با دكوراسیون ایرانی و چینی را مقابلمان دیدیم كه نشانه های نزدیكی فرهنگ دو كشور و تمدن كهن را داشت و چشم را می نواخت. میزبانمان با قورمه سبزی خوش مزه و نهار ایرانی مارا شگفت زده كرد! دورهمی خوبی بود. میزبان ما، دختری مهربان با لبخندی كه گویا مهمان همیشگی لبهایش بود، با دقت خاطرات شانگهای ما را گوش می داد و تایید می كرد.عصر به اتفاق، به چند فروشگاه بزرگ محل اقامت رفتیم و با قدم زدن و معرفی مراكز مختلف به همراه خاطراتش مارا با پكن بیشتر آشنا كرد. برای شام غذایی سبک خوردیم. قدم زدن در شهری كه شبیه خودش بود تجربه جالبی بود . روز چهارم میزبان ما، یک تور شخصی هماهنگ كرد تا كل روز ما را به مكان های دیدنی پكن ببرد. نقطه آغاز ما كارگاهی بود كه سنگ ها بصورت دستی در ابعاد و طرح های مختلف تراشیده می شد و در موزه ای بزرگ كنار كارگاه به نمایش و فروش گذاشته می شد. در كنار این محل، نمایشگاه قاب های گلدوزی با نخ و بافت ابریشمی بر دیوارها نصب شده بود كه بسیار جلوه زیبایی داشتند. بعداز اتمام زمان بازدید، با ماشین پس از حدود دو ساعت به دیوار بزرگ چین رسیدیم. گردشگران بسیاری آن جا از كشورهای مختلف بودند كه با رنگ پوستشان می شد فهمید از كدام قاره یا كشور آمده اند. مشخص بود كه برای دیدن و قدم زدن بر روی پله های این دیوار خیلی هیجان دارند. از سنین مختلف، پیر و جوان همگی در رفت و آمد بودند.

دیوار چین نشانه تمام عظمت چین باستان است وبا غرور در تمام این سال ها در مقابل چشمان تمام جهان جلوه گری می كند .

حالا دیگر ظهر شده بود ما خسته در كناردیوار بزرگ چین نشستیم. در آن جا ساختمان زیبایی واقع شده بود. نهاری را كه در خانه آماده کرده بودیم، خوردیم. بعد از آن به سراغ راننده رفتیم و آماده رفتن به سمت "خانه چای" شدیم، محلی كه انواع چای تولید چین با مدل های مختلف وسایل چای خوری در آن جا وجود داشت و با دكوراسیون زیبا جلوه خاصی داشت و برای ما ایرانیان كه چای با زندگیمان عجین است، بوی عطر چای، آشنایی عجیبی داشت.

بعد از بازدید و رفع خستگی مختصر به سمت پارک بزرگ "قصر تابستانی" رفتیم. چقدر بزرگ و عجیب بود! رودخانه ای در بین پارک قرار داشت. قایق ها مردم را به آن طرف پارک كه دارای بناهای سنتی بود، می بردند. تا عصر آن جا كلی قدم زدیم و از جاذبه های پارک دیدن كردیم و در نهایت به سمت ماشین آمدیم و راننده جوان با لبخند ما را همراهی كرد. ( احتمالا پشت این لبخند كلی حرف بود مثلا این كه امیدوارم امروز بهتون خوش گذشته باشه...) به محل اقامت بازگشتیم. میزبان ما در فواصل كار روزانه به ما سر زدند، با كمی استراحت، عصر به اتفاق هم به محله "وان فوجینگ" رفتیم. بعد از قدم زدن وگذر از خیابان اصلی به فروشگاه محبوبم "اپل" رسیدیم. من از میزبانمان خیلی تشكر كردم كه ما را به این فروشگاه آورد! بعد از دیدن فروشگاه های بزرگ، به سمت بازار سنتی رفتیم و به عنوان سوغات، مقداری هدیه خرید كردیم. جالب بود كه بابت هرخرید حسابی چانه زدیم و تخفیف گرفتیم. بعد از برگشت به محل اقامت با كمی استراحت برای قدم زدن شبانه به بیرون رفتیم و قبل از خواب درباره كلی از تجربیات كاری و موضوعات مشترک با میزبانمان گپ زدیم. اما جا برای بازی شطرنج و یا منچ برای تكمیل لحظات خوش، خیلی خالی بود!

روز پنجم من به همراه میزبانمان برای بازدید از رادیو بین المللی چین و بخش فارسی آن به ساختمان رادیو رفتم كه برایم خیلی جالب بود. در طبقه دوم، تاریخچه ٧٠ سال تلاش رادیو در یك نگاه، بسیاری از خاطرات تاریخی را برایمان مرور می كرد. از جمله دیدار سفرا، مصاحبه با بزرگان معاصر، دفتر خاطرات، تقدیر وتشكر و هدایای مخاطبان از هر كشوری كه در ویترینی منظم كنارهم چیده شده بود و یک صندوق بزرگ پست به شکل کره زمین که پر بود از نامه های شنوندگان به بخش های مختلف رادیو!

در آن جا فرصتی دست داد تا با عوامل رادیو فارسی صحبت كنم. افرادی مهربان و صمیمی كه به احترام، نام فارسی بر خود گذاشته بودند و یک جمع دوست داشتنی كنار هم ایجاد كرده بودند. ما ساعتی با هم به تبادل تجربه های رسانه ای پرداختیم. در این میان با "سباستین" از بخش فرانسه رادیو هم آشنا شدم و كمی ب هم دیگر گپ زدیم و خیلی خوشحال شدم كه بعد از مدت ها با یک فرانسوی صحبت به زبان خودشان صحبت کردم. زبان بسیار فراراست و اگر تمرین نباشد و به كار نرود از ذهن بیرون می رود. جالب تر این که، سباستین هم عاشق ایران است و دو بار به ایران سفر کرده و کمی زبان فارسی را هم یاد گرفته است.

با خداحافظی از عوامل رادیو، ظهر به محل اقامت برگشتیم و دسته جمعی قدم زدیم و به یک رستوران رفتیم و ساندویج متفاوت ماهی را امتحان كردیم كه خیلی خوشمزه بود. بعد از آن ما به سمت مترو رفتیم تا به "شهر ممنوعه" برویم.

در میدان بزرگ "تیان آن من"، با نظارت و امنیت همه چیز تحت كنترل بود. وارد شهر ممنوعه شدیم و با كلی قدم زدن و دیدن بناها راه ورودی به بناها را پیدا نكردیم، از هركسی هم می پرسیدیم انگلیسی نمی دانستند! در نهایت به محلی رسیدیم كه وسیله نقلیه برقی بود كه جمعی را جا به جا می كرد. گفتیم شاید این همان وسلیه ایست كه مردم را به داخل محوطه شهر و بناها می برد و متاسفانه سوار شدیم اما بعد طی مسافتی متوجه شدیم كلا از محل شهر ممنوعه بیرون آمدیم و به میدان تیان آن من نزدیک شدیم، اگرچه خیلی ناراحت شدیم كه امكان دیدن شهر را از دست دادیم و ساعت ورود هم گذشته بود، اما مهم باهم بودن و استفاده از لحظات خوب و بودن در بین مردم خوب چین بود، لبخندی زدیم و در میدان، كلی عكس سلفی گرفتیم و با مترو به محل اقامت برگشتیم .

عصر شده بود و خاطره امروزمان موجب خنده میزبانمان شد! عصرانه با غذای ایرانی تكمیل شد و آماده رفتن به فرودگاه شدیم. هر چند دوست داشتیم باز در این كشور تاریخی با مردمانی صمیمی و قابل احترام بیشتر بمانیم اما زمان وداع فرارسیده بو.

زمان خیلی زود می گذرد و ما باید برمی گشتیم. با هماهنگی میزبانمان با اتوبوس مخصوص تا فرودگاه رفتیم تاهزینه ها كم تر شود.

میزبان مهربان ما، با لبخند، مثل مردمانی كه سال هاست در میانشان زندگی می كنند ما را بدرقه كرد و ما با چین بزرگ و همه لحظه های قشنگ سفرمان خداحافظی كردیم.

بعداز ٧ ساعت پرواز با كوله باری از خاطرات زیبا و سفری به یاد ماندنی به تهران بازگشتیم.

اما دلمان را آن جا جاگذاشتیم! مطمئن هستیم روزی دوباره به آن جا باز خواهیم گشت و این بار به دیدن همه ی زیبایی های این نقطه طلایی آسیا خواهیم رفت.

اخبار مرتبط
پیام شما
رسانه ها
برگزیده ها
خبرهای تصویری
بشنوید
ببینید