CRI Online

جاده ابريشم; گردشي آرام در بيکران بيابان

GMT+08:00 || 2017-03-17 20:14:42        cri
جاده ابريشم، جاده پيوند و صلح بود. شاهان از اين جاده هدايا را براي هم مي فرستادند. ابريشم راهي بود ايمن به دور از جنگ ها و ستيزه جويي هاي کشورها و امپراتوري ها، در هزاره ها و سده ها. تلاقي گاه ميان شرق و غرب. ادويه، چاي، کاغذ، ظروف چيني، يونجه و انگور، شيشه و بخور از اين راه به کشورهاي مقصد مي رسيد پربيراه نيست که آن را با نام «ابريشم» اين کالاي تجملي ناميده اند. در اواخر قرن نوزدهم «فرديناند فون ريختهوفن»، جغرافي دان و زمين شناس آلماني براي اولين بار واژه «جاده ابريشم» را به کار برد و از آن پس بود که اين عبارت مقبول عامه مردم واقع شد. هرچند مسير جاده ابريشم به يک راه ختم نمي شد و راه هاي فرعي بسياري داشت. گاه از ميان کوير مي گذشت گاه از مياه کوه يا جنگل; دريا و رودخانه ها ولي آنچه تداعي گر هويت اصلي اين جاده براي ما بود; نام ابريشم و مسيري بود که براي آن برگزيديم. جاده اي غريب که بايد از آن گذر مي کرديم. با آن هم راز مي شديم تا به سکوت ديوار چين گوش مي داديم يا به افسانه هاي رود زرد گوش مي سپرديم. بايد به مجسمه هاي بزرگ بودا خيره مي شديم و از راز جاودانگي جويا مي شديم. تيره هاي بشري را آنجا مي ديديم و از قبيله ها سراغ مي گرفتيم.

با بوي شترهايمان اخت مي شديم و در بيابان هايي که مرگ در آن ها حتمي بود، زندگي مي کرديم. راه مي سپرديم و گم مي شديم و همچنان اميدوار بوديم تا اين که... نقطه شروع شهري بود به نام شيان. شهري بزرگ با نفوس بسيار. اين پايتخت سلسله تانگ ديروز، امروز يکي از خواهرخوانده هاي اصفهان خودمان است. شهري که هم پاگودا دارد و هم مسجد. شايد در روزگاران پيش، درست در همان مکاني که امروز پاگوداي بزرگ «غاز وحشي» قرار دارد، کاروانيان آماده مي شدند تا بار سفر دور و دراز خود را ببندند. آن روزگار، کاروان سالار; افراد کاروان را دور خود جمع مي کرد و امروز ; بازي فواره ها به همراه موسيقي و نور، بهانه خوبي است که مردم شيان و گردشگران همه دنيا را در کنار معبدي، راس ساعت هشت شب، ولو براي نيم ساعت کنارهم جمع مي کند. اگر در آن زمان شيان نامي آشنا براي مردم مغرب زمين نبود، اما امروز هرکسي داستان سربازان سفالي را شنيده است. همان سربازان سفالي امپراتور چين (شي هوانگ تي) که در حالتي آماده به خدمت درسال 1974 ميلادي از دل خاک بيرون آمدند و به همه دنيا اعلام کردند که هنوز مي توانند مرکز توجه باشند. از شيان به سمت تيانشويي (tianshuii ) و لانچو (llanchow ) که برويم يکي از مشهورترين جايگاه هاي مربوط به غارهاي بودايي را مي بينيم. بالغ بر 190 غار با نقاشي هاي ديواري و مجسمه نزديک تيانشويي واقع شده اند. «وووي» (wuwei ) جايي است که در روزگاران پيش، تمام مردمي که قصد ورود يا خروج به قلمرو چين را داشتند، در آنجا مورد بازرسي قرار مي گرفتند. «دون هوانگ» هم آخرين نقطه غربي مسيري است که به امپراتوري چين تعلق داشت. دون هوانگ، يکي از بزرگترين پرستشگاه هاي بوداييان چيني بود. غارهاي فراوان و مجسمه هاي بزرگي از بودا و نقاشي هاي ديواري گواه اين مدعاست. مارکوپولو اين مکان را «ساسيو» (sacio ) ناميده و آيين بوداييان را براي ما شرح داده است: «آن ها غارها و معابد بسيار دارند، که همگي پر از بت هاي گوناگون اند و به آن ها علاوه بر احترام و عبادت فراوان، قرباني هاي ارزشمند تقديم مي کنند.» در ادامه مسير به مناطق وحشت زايي هم مي رسيم. محلي ها با آب و تاب برايمان تعريف مي کنند و در اين کار گاه با هم به رقابت هم برمي خيزند که تنها نشانه هاي راه، استخوان هاي مسافران يا حيواناتي بوده است که پيش تر در اين مسير جان باخته اند: «در اين بيابان اگر بازرگاني از دوستان خود عقب بماند صداي ارواح خبيثه اي را مي شنود که شبيه صداي همراهانش است. صداها; او را بارها به اسم صدا مي کنند و به او مي قبولانند که دوستانش هستند. بازرگان به دنبال صدا مي رود و راه را گم مي کند. او ديگر هرگز به دوستانش نمي رسد و آن ها را نمي يابد. هيچ کس از او خبري نخواهد داشت و او در تنهايي خواهد مرد.» شنيدن اين داستان کافي است تا در ادامه مسير هرگز از بقيه جدا نشوي تا به سلامت از بيابان «تاکلاماکان» گذر کني. در ادامه مسير از شهر «چرچن» (cherchen ) ختن واقع شده است. ختن همواره به «يشم»اش معروف بوده است. اين شهر علاقمندان بسيار داشته است. ختن بيش از هر واحه ديگر بيابان تاکلاماکان جمعيت داشته است که در حدود 95 درصدشان اويغوري بودند و هميشه مرکز مهم تجارت و داد و ستد بود. زماني بود که دين بودا در ختن اهميت فراوان داشت، اما بعدها به اسلام روي آورد و نماز و عبادت اسلامي در آن گسترش يافت.

کاشغر در مسير راهمان است. در اين شهر ما به مرداني برمي خوريم که طبيعتي آتشين و پرشور و خشن دارند و از چهره شان جسارت و بي باکي و شجاعت مشهود است. تاجيک ها را عاشق ورزشي مي يابيم به نام «تيائويانگ» يا «بزکشي»، که در آن سوارکاران براي تصاحب بز سربريده با هم به رقابت مي پردازند. براي رسيدن به کابل بايد از مرز ميان تبت و پامير گذر کني. راهي که گذشتن از آن هميشه با مخاطراتي همراه بوده است و همواره حسي غريب در شنيدن اسمشان انسان را فرا مي گيرد. تبت و پامير اسطوره هايي بودند که بايد براي درکشان دل به راه مي سپارديم. به گزارش ميراث خبرپس از پشت سر گذاشتن پامير کوچک به سمت غرب، مسير راه به مصب علياي آمودريا وصل مي شود. با ورود به بخش شمالي افغانستان، از طريق قندوز، مي توان به بلخ رسيد. بلخ در لغت به معني کدويي است که در آن شراب مي کنند و شايد مولانا از همين شراب در کودکي نوشيد که به سماعي چنان دست يافت. مارکوپولو که مدتي در اين شهر اقامت گزيده بود از افسانه اي حکايت مي کند که در بلخ بر سر زبانهاست. برپايه اين افسانه گفته مي شود که اسکندر دختر داريوش سوم، شاه ايران را در همين محل يعني در باکتريا (بلخ) به زني گرفت. «مزار شريف» امروزي جزيي از همان بلخ سابق است که به دليل اعتقاد مردم محلي، محل دفن امام اول شيعيان است و به همين دليل نام مزارشريف را برايش انتخاب کرده اند.

از بلخ، مسير را مي توان به طرف مرو يا به جانب مشهد و ناحيه جنوبي درياي مازندران ادامه داد. اما راه ما از بلخ به سمت هرات و مشهد بود. در بخش باز هم جنوبي تر، شهر باميان، در غرب کابل قرار دارد که مي توان از سمت پيشاور نيز به آن جا رفت. باميان همان شهري است که صخره باميان در آن قرار دارد و در بخش شرقي اين صخره، در ميان صدها حفره اي که در سنگ کنده شده اند، تورفتگي اي وجود دارد که پوشيده از نقاشي هاي ديواري و مجمسه بودا به بلنداي 35 متر است. در سمت چپ آن نيز غارهايي که محراب و تالار و حجره دارند، نمايان است. امروز افسانه باميان و مجسمه هاي بودا با کار نابکارانه طالبان افغانستان درهم آميخته است و افسوس را براي بوداييان و همه آن کساني که ميراث بشر را ارج مي نهند، به همراه آورده است. هرات نام شهري از خراسان بزرگ و آخرين شهر مهم قبل از رسيدن به ايران بود. مي گويند ضحاک دختري داشت به نام «هرات» که دستور به ساخت اين ناحيه داده و به همين دليل اين شهر به هرات موسوم شده است. برخي هم عقيده دارند که لهراسب از پادشاهان کياني اين شهر را بنا نهاده است. چنگيز خان بعد از هفت ماه محاصره اين شهر، هفت شبانه روز به کشتار مردم و ويران کردن خانه ها پرداخت. هرات بعد از ويراني توسط مغولان، بعد از مدتي مجددا از مهم ترين شهرهاي خراسان شد و مقتدرترين پادشاهان تيموري در اين شهر فرمانروايي داشتند. پس از هرات، ما راهمان را طي مي کنيم و به ايران مي رسيم که مسير جاده ابريشم همچنان از آن مي گذرد و خود افسوني ديگر دارد.

اخبار مرتبط
پیام شما
رسانه ها
برگزیده ها
خبرهای تصویری
بشنوید
ببینید