CRI Online

خاطرات خوش دوران دانشجویی

GMT+08:00 || 2015-06-08 15:33:41        cri

دوران دانشجویی، از جمله دورانی شیرین است که هر شخصی که آن را پشت سر گذاشته باشد، محال است که از آن یاد نکند. چه تلخ چه شیرین، این زمان های سپری شده، در ذهن انسان باقی می ماند. حال اگر دانشگاه افراد جایی دور از شهر و دیار باشد، خاطرات آن بیشتر و به یاد ماندنی تر خواهد بود. فرقی هم نمی کند، دختر باشید یا پسر، ایرانی باشید یا غیرایرانی، این احساسات را هر شخصی می تواند داشته باشد! مثل دو دوست چینی ما که چند ماهی از دورن دانشجویی خود را دور از وطن و در کشور ایران سپری کرده اند.

"ژن می می" با نام ایرانی "سوسن" و "جیان خان" با نام ایرانی، "سپیده" دو جوان چینی هستند که در رشته زبان و ادبیات فارسی تحصیل می کنند. سوسن در دانشکده مطالعات زبان های خارجی پکن تحصیل می کند و سپیده هم دانشجوی زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه مطالعات بین المللی شانگهای است.

سرنوشت، سوسن را از استان "شاندونگ" و سپیده را از استان "چونگ چی" به کشور ایران می رساند. این دو که هر کدام به صورت اتفاقی با زبان و ادبیات فارسی آشنا شده اند برای گذراندن یک دوره آموزشی به ایران سفر می کنند. سوسن در موسسه دهخدا در تهران و سپیده در مرکز زبان وابسته به دانشگاه امام خمینی در شهر قزوین، هر کدام به مدت هشت ماه دوران آموزشی خود را می گذرانند.

در یکی از سفرهایی که این دو مرکز برای دانشجویان خارجی ترتیب می دهند، سوسن و سپیده با یک دیگر آشنا می شوند و این آشنایی آن ها تا به امروز که به عنوان کارآموز در رادیو بین المللی چین مشغول به کار ترجمه هستند ادامه دارد. در گپ و گفتی دوستانه که با این دو دوست داشتم. متوجه شدم که آن ها خاطرات مشابه بسیاری از سفر خود به ایران دارند. با آن که آن ها هر کدام در دو شهر مختلف از ایران بودند، اما نظراتی مشابه درباره این کشور و مردم و فرهنگ آن ها داشتند.

بازدید از ماسوله، شیراز، کیش، تبریز، یزد، مشهد و چند شهر و استان دیگر، خاطراتی شیرین برای این دو دانشجوی جوان رقم زده است.

برای سپیده، شهر یزد، شهری کاملا متفاوت با دیگر مناطق ایران است. او می گوید: بناهای این شهر و آتشکده ها برای من بسیار جذابیت داشت، مخصوصا این که شنیدم آتش در یکی از آتشکده ها صدها سال است که شعله ور مانده و هرگز خاموش نشده است. او می گوید: من در این شهر، بیابان گسترده را هم دیدم که زیبایی خاص خودش را داشت.

از نظر سوسن، جزیره کیش جذابیت بیشتری داشت. چرا که این منطقه مدرن تر است. او می گوید: من آثار باستانی بسیاری دیده بودم بنابراین زرق و برق این جزیره برای من چشمگیرتر بود.

شاید بشود گفت که این احساس دختران جوان، از آن جا نشات می گیرد که، یکی مدتی را در شهر باستانی پکن سر کرده و از دیدن تجملات و فروشگاه های پر زرق و برق و نورپردازی هایش لذت برده است و دیگری که در ابر شهر شانگهای، با آن آسمان خراش های بالا بلند و نورپردازی های شبانه اش، زمانی را گذارنده است، چشمانش از دیدن سادگی بناها در شهر یزد و یکدست بودن کویر، حظی برده است.

بگذریم! با سوسن و سپیده از هر دری سخن گفتیم و آن ها درباره فرهنگ و هنر ایران گفتند. از مهربانی و مهمان نوازی مردم ایران. از خونگرمی دختران و اندک شیطنت پسران جوان این مرز و بوم!

هنر ایران، گوش سوسن و اما چشمان سپیده را نوازش داد. برای همین، سوسن با شرکت در کلاس درس موسیقی، مدتی را به دف نوازی پرداخت. البته، اقامت کوتاه مدت او این اجازه را نداد که بتواند، نواختن این ساز را به صورت حرفه ای دنبال کند. بدین سبب، هنوز هم به دنبال کسی از ایران است که بتواند این جا، در کشور چین، نواختن دف را به او بیاموزد.

سپیده اما، بیش از هر هنری، هنر اصیل ایرانی، یعنی خوشنویسی را می پسندد. او می گوید: زیبایی خوشنویسی را زمانی دیدم که یک لوح تقدیر از سوی استاد دانشگاهم دریافت کردم. او می گوید: یکی از استادان دانشگاهمان، به من و تعدادی دیگر از دانشجویان، به خاطر تلاشمان در یادگیری دروس، لوح تقدیر اهدا کرد، که متن آن به صورت بسیار زیبایی خوشنویسی شده بود. البته متاسفانه این فرصت برای من پیش نیامد که بتوانم به کلاس های خوشنویسی مراجعه کرده و این هنر زیبای ایرانی را بیاموزم. اما تعدادی از این آثار خوشنویسی را به صورت کارت پستال، برای خود و دوستانم خرید کردم.

ناگفته نماند که سوسن هم این هنر را بسیار دوست دارد و می گوید : من از ایران، تعدادی قلم و مرکب با خودم آورده ام به این امید که در زمان آزاد بتوانم تمرین کنم. اما دریغ از ذره ای تمرین!

این دو دانشجو، برخی دیگر از آثار هنری شهرهای مختلف ایران را نیز با خود به دیارشان به ارمغان آورده اند، آثاری از جمله؛ تندیس هایی از پرسپولیس، تابلوهای تذهیب و آثاری ارزشمند از این دست!

یکی از نکاتی که می تواند تاثیری بسیار مهم در خاطره سازی یک ذهن، نقش داشته باشد، خوراک و خوردنی های محلی است که در آن اقامت داریم. اگر پای صحبت دوستان خود نشسته باشید که با آب و تاب تمام خاطراتشان را برای شما تعریف می کنند، حتما بارها از زبانشان شنیده اید که می گویند: آخ آخ یک غذایی خوردیم ما در این شهر، یک غذای لذیذی خوردیم در این شهر، که هنوز هم که هنوز است، طعم لذیذ آن زیر دندان هایمان است!

مثل بنده که پس از گذشت چندین سال از سفرم به استان سرسبز و خوش آب و هوای کردستان، هنوز هم که هنوز است، طعم ماهی کبابی کنار دریاچه زریوار، زیر دندانم است و آرزو می کنم که یک بار دیگر این فرصت برایم پیش آید که بتوانم به این دیار زیبا سفر کنم و ماهی کبابی را در حالی مزمزه کنم که شاهد رقص و پایکوبی جوانان کرد باشم که به رسم دیرینه خود، به صورت دسته جمعی به رقص می پردازند.

البته گاهی نیز جمله ای مقابل جمله قبلی شنیده ایم، این که: وای وای وای خدا نصیب نکند، در یکی از رستوران ها یک غذایی خوردیم، ای ای ای، الان هم که الان است با یادآوری طعم و رنگ و بوی وحشتناکش، مو بر بدنمان صاف می شود.

البته، خوشبختانه، من تا به امروز، این تجربه تلخ را نداشته ام. برای من که پیش از سفرم به این سرزمین عجایب، آن قدر از غذاهای عجیب و غریب این دیار شنیده بودم و فکر می کردم از زور گرسنگی بیمار خواهم شد!

برگردیم به خاطرات دو دوست چینی خود! دو دوستی که با انتخاب رشته تحصیلی زبان و ادبیات فارسی، توانستند به کشور ایران که شباهت هایی بسیار با کشورشان دارد، سفر کنند.

وقتی که نظرشان را درباره غذاهای ایرانی سوال می کنم، سوسن، بلا فاصله می گوید: من عاشق دیزی هستم! و وقتی که سپیده نام غذای ششلیک را به عنوان غذای محبوب خود مطرح می کند، سوسن هم که انگار نکته مهمی را فراموش کرده بود، بی معطلی می گوید: آه، بله بله، من هم ششلیک خیلی دوست دارم. البته کوکو سبزی هم غذایی لذیذ است.

نام باقلا پلو و خوراک ران مرغ را هم سپیده به لیست غذاهای محبوب خود اضافه می کند.

از این ها گذشته، نکته مشترکی که هر دو دختر جوان به آن اشاره می کنند، خونگرمی دختران ایرانی است.

آن ها چند دوست ایرانی داشتند که حتی با تعدادی از آن ها رفت و آمد خانوادگی می کردند.

نام دوست صمیمی سوسن، "وحیده" بود که برای ادامه تحصیل، از شهرستان ساری به شهر تهران سفر کرده بود. او که نوازنده دف بود، نواختن این ساز را به سوسن می آموخت.

"فاطمه" هم نام دوست صمیمی سپیده بود. سپیده می گوید: هربارکه فاطمه وسیله ای را از من به امانت می گرفت، هنگام پس آوردن آن، همیشه، شیرینی یا غذای لذیذ خانگی همراه می آورد و به این ترتیب از کمک من قدردانی می کرد. این حرکت خانواده های ایرانی برای من بسیار جالب و دوست داشتنی بود.

سوسن و سپیده، با گذراندن هشت ماه در مراکز علمی و آموزشی شهرهای تهران و قزوین، و دوستی با دختران خونگرم و خانواده های مهربان ایرانی، خاطراتی خوش برای خود رقم زده اند! خاطراتی که با یادآوری آن، لبخند رضایت بر لبانشان می نشیند!

اخبار مرتبط
پیام شما
رسانه ها
برگزیده ها
خبرهای تصویری
بشنوید
ببینید