CRI Online
 

بهانه روزهای ابری

GMT+08:00 || 2012-12-13 16:39:57        cri

گاهی دلت می گیرد، دستت به کاری نمی رود، می خواهی بنویسی نمی توانی، قدم بزنی نمی توانی، چیزی بخوری نمی توانی، می خواهی افکارت را کنار بگذاری و فراموش کنی نمی توانی، می خواهی فکر دیگری از سر بگیری اما باز هم نمی توانی... از آن نتوانستن ها که هر از گاه که چه عرض کنم بیشتر وقت ها گریبان آدم را می گیرد و از سر صبح که چشم می گشایی می بینی آدم دیگری شده ای؛ شده ای کسی که حتی خودت هم حوصله خودت را نداری...

از همین روزهای دلگیر زندگی یک روز تعطیل و سرد زمستانی که از خواب بیدار شوی و ببینی توان انجام هیچ کاری نداری و آسمان ابری هم مزید بر علت دل گرفتگی ات شود باید دل را به دریا بزنی و به هوای قدم زدنی چند، خودت اولین گام را برای تغییر حال و هوایت برداری...

از همین روزها بود که از خانه خارج شدم تا حال و هوای ابری و بارانی ام در ترکیب با حال و هوای ابری و بارانی و البته خیلی سرد آسمان حال بهتری به من ببخشد، باز هم بدون هدف و مقصد وارد خیابان شدم، خیابان ها را که طی می کردم احساس گرسنگی نزدیک ظهر معده ام را به درد می آورد اما راه خودم را به سمت هیچ رستورانی کج نکردم چرا که ناخودآگاه مقصدی داشتم که خودم هم از آن خبر نداشتم؛ غرق در افکار و حال و هوای خودم به سمت همان مقصد ناخواسته و نادانسته که می رفتم پیرزنی دست فروش دیدم که بر روی بساطش آکواریومی از ماهی های قرمز و طلایی و سفید و سیاه گذاشته بود، ماهی هایی که از شدت سرما توان شنا کردن هم نداشتند، در بساط پیرزن اما آن چه که من را بیش از هر چیز خوشحال کرد، دیدن آکواریومی کوچک گم شده در لا به لای دیگر وسایلش بود که تعدادی لاک پشت کوچک از شدت سرما همگی سر در لاک خود کرده بودند.

علت قدم زدن های بی هدف و مقصد نادانسته ام را یافتم، لاک پشت کوچک سبز رنگ گوش قرمزی که همین چندی پیش چند بازار پکن را به دنبال آن گز کرده بودم در میان بساط پیرزن از سرما لاک سنگی خود را به سختی در میان لاک دیگر دوستانش جا کرده بود؛ مثل این بود که همه آن ها در همان هوای سرد و ابری روز یک شنبه به خواب زمستانی رفته بودند، و من با انتخاب لاک پشتی که از همان ابتدا چشم بر او دوخته بودم حال و هوای ابری دلم را با حال و هوای ابری آسمان در آمیختم و احساسی نو و شگفت انگیز ساختم.

لاک پشت را که به خانه آوردم با احساس گرما کمی جان گرفت و به شیطنت مشغول شد اما از فردای همان روز خواب زمستانی اش را در تنگ کوچکش آغاز کرد؛ این روزها چهار دیواری اتاق کوچک من مهمان کوچکی دارد که اغراق نکرده ام اگر بگویم حال و هوای خانه ما را به کلی عوض کرده است....

اخبار مرتبط
پیام شما
تازه ترین برنامه ها
ببینید بشنوید