CRI Online
 

همه زیبایی های زمستان

GMT+08:00 || 2012-11-29 18:58:22        cri

این روزهای پکن را خیلی دوست دارم؛ از آن روزها و هفته هایی که هر جا قدم بگذاری دلیلی برای پرانرژی شدن پیدا می کنی؛ به شوق همین انرژی های بی بهانه ترجیح می دهم جای آن که روزهایم را در کنج خانه و زیر گرمای انرژی زای سیستم های حرارتی بگذرانم دل به دریا بزنم و بی هدف و بی مقصد راهی برای قدم زدن انتخاب کنم.

متفاوت تر از زمستان گذشته شده ام این روزها، ترجیح می دهم برای تنفس یک هوای تازه برای قدم گذاشتن بر روی انبوه برگ های خشک خیابان دل به دریا بزنم و تن به باد سرد زمستانی چین بسپارم و بروم تا از همه زیبایی های این روزها لذت ببرم؛ تا ریه ام را از هوای تازه این روزها پر کنم؛ تا احساس خوب پاییزی را در سرمای خشک زمستانی اینجا تجربه کنم و هر بار آرزو می کنم باد بهانه ای شده باشد برای انباشتگی برگ های خشک درخت ها در یک محل تا دیوانه وار پا روی آن بگذارم و بروم؛ صدای برگ ها برای من حکم شعر و آواز دارد، برگ ها برایم شعر می خوانند، همیشه سعی می کنم آرام تر از میان برگ ها عبور کنم تا صدای آواز برگ ها را در زمانی کمی طولانی تر بشنوم؛ نمی دانم چه احساسی است که از کودکی در من بوده، حس خوب پاییز...

خوبی خیابان های پکن به پر درخت بودن آن است، هر چند قدمی که برمی داری درختی در کنار توست، اگر هر دو سمت چپ و راست درخت نبینی حتما یک سمت خود درخت پیدا می کنی، و وقتی در پیاده رو قدم می گذاری به یمن وجود همین درخت هاست که جاده ای پر از برگ های زرد و خشک پیدا می کنی، چندان هم فرقی نمی کند که رفتگرها هر از گاهی اینجا را جارو می کشند درخت ها اینقدر زیاد هستند و برگ دارند که باز هم خیابان را کف پوش می کنند، زیبایی ها تمام شدنی نیستند.

به میان برگ ها که می روم تمام سال های زندگی از جلوی چشم هایم می گذرند انگار سال ها کوچکتر می شوم، می روم تا قلب کودکی هایم، از مدرسه به خانه بازمی گردم در کوچه باغ های محله قدیمی مان قدم می زنم، کوله ای بر پشت دارم و بی خیال و بی پروا اما گرسنه از مدرسه به خانه بازمی گردم، می روم تا خستگی هایم را با مادرم در میان بگذارم تا با دیدن صورتش فراموش کنم خستگی روزانه ام را که از جنب و جوش های کودکانه برایم به جای مانده است؛ تلاش می کنم تا با دو پای کودکانه بدوم تا خانه ای که آماده است تا گرسنگی میان روزم را رفع کند؛ با صدای خش خش برگ ها در کوچه باغ ها می دوم، نمی دانم چه حکمی است دویدن از مدرسه تا خانه که بیشتر دوران کودکی ام را در چنین حالی به خاطر می آورم، برگ ها که صدا می دهند اشتیاقم را برای دویدن بیشتر می کنند، رنگ های پاییزی بدون شک نظیر ندارد، حقیقت است که پادشاه فصل هاست...

قدم بر روی برگ های خیابان که در پکن می گذارم خودم را در همان روزهای کودکی می بینم و آرزو می کنم تمام نشود این برگ ها و این احساس خوب و همه زیبایی های زمستان...

اخبار مرتبط
پیام شما
تازه ترین برنامه ها
ببینید بشنوید